قرآن
رنگ آبي: آنجا كه خداوند متعال فرمود: رنگ زرد: در سوره مباركه بقره آيه 69 اشاره به درخواست قوم موسي شده است كه: رنگ سبز: در مورد رنگ سبز نيز آيات زيادي وجود دارد، آنجا كه فرموده است: سياه و سفيد: «... و من الجبال جدد بيض و حمر مختلف الوانها و غرابيب سود»؛(فاطر:آيه 27) ... و از كوهها نيز راههايي را خلق كرد؛ سفيد و سرخ و به رنگهاي مختلف و به رنگ كاملاً سياه.
نظرات شما عزیزان:
«فالق الاصباح و جعل الليل سكنا» (انعام:آيه96)؛ خداست شكافنده پرده صبحگاهان، و او شب را براي آسايش خلق قرار داد.
رنگ شناسان معتقدند: رنگ آبي تيره (رنگ شب)،ساختار آرامش و سكوت كامل دارد و تاثير آرام بخشي در سيستم اعصاب بر جاي مي گذارد و فشار خون، نبض و تنفس را مي كاهد و در عين حال بدن تجديد قوا مي يابد (روانشناسي رنگها)، از اين رو بعيد نيست كه يكي از دلايل تأکيد اسلام براي تهجد و شب زنده داري نيز همين باشد. چرا كه انسان در لباس شب از آرامشي بهره مند مي شود كه حتي اثرآن به معاش روز هم كشيده مي شود. در اصل اين رنگ يك رنگ مقدسي است كه در بين مردم محترم شمرده مي شود. گنبدها و مناره هاي آبي به مانند پلي بين زمين وآسمان محسوب مي شوند (رنگ و تربيت:ص62).
«قالوا ادع لنا ربك يبين لنا ما لونها. قال: انه يقول انها بقره صفراء فاقع لونها تسر الناظرين»؛ گفتند از پروردگارت بخواه كه رنگ گاو[كه بايد ذبح شود] را مشخص كند. خداوند فرمود: گاوي كه به رنگ زرد خالص است به طوري كه بينندگان را شادماني و سرور مي بخشد.
در عين حال در روانشناسي رنگها رنگ زرد نشاط آور و چشمگير عنوان شده است و اثر آن به صورت روشني و شادماني و درخشاني ظاهر مي شود(همان). رنگها در بسترهاي مختلف معاني متفاوتي دارند، همچنان كه در جاي ديگري از قرآن كريم شراره هاي آتش به شتران زرد مو تشبيه شده اند، تا اين زردي شدت و حِدّت شراره هاي آتش را به تصويركشد ،و بر روان آدمي اثر گذارد.
«انها ترمي بشرر كالقصر كانه جملت صفر»؛(مرسلات:آيه32و 33) آن زبانه آتش مانند كاخي شراره مي افكند گويي آن شراره (در بزرگي و رنگ) مانند شتران زرد موي است.
چنان كه در دعايي از حضرت زهرا(سلام الله عليها) جهت درخواست نزول مائده آسماني از خداوند براي خانواده اش آمده است كه:
ان النبي دخل علي فاطمه(سلام الله عليها) فنظر الي صفار وجهها و تغير حدقتا، فقال لها: يا بنيه، ما الذي اراه من صفار وجهك و تغير حدقيتك؟ فقالت: يا ابه ان لنا ثلاثاً ما طعمنا طعاماً... .
پيامبر داخل شدند و ديدند كه دخترشان روي زرد و چشمان بيمارگونه دارد. به او فرمودند: دخترم! چرا اينگونه اي؟ خانم حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) فرمودند: پدر سه روز است كه من و خانواده ام چيزي نخورده ايم ...(بحارالانوار:ج43ص73؛ تفسير رازي: ج1ص463؛ تفسير فرات:ص199).
در سنت پيامبر اسلام( صلي الله عليه و آله) و ائمه اطهار(عليه السلام) به كفش سياه و نعل زرد رنگ سفارش شده است، چنان كه در روايتي از امام جعفر صادق(عليه السلام) وارد شده است كه:
من السنه:الخف الاسود و النعل الصفراء (سنن النبي:ص132).
و از پيامبر اسلام( صلي الله عليه و آله) نقل شده است كه:
بر تو باد به نعل زرد كه چشم را جلا دهد و ذكر را سخت كند (محكم و قوي مي كند) و غم را بر طرف نمايد (حليه المتقين:ص12و 13).
و از امام باقر نيز نقل شده است كه:
كنا نلبس المعصفر في البيت.
ما درخانه لباس زرد رنگ مي پوشيم (سنن النبي:ص134).
«الذي جعل لكم من الشجر الاخصر ناراً فاذا انتم منه توقدون (يس:آيه80)؛ آن خدايي كه براي بهره برداري شما از درخت سبز (و تر وتازه)(2) آتش قرار داده است، تا وقتي كه مي خواهيد برافروزيد.
بنابراين كشاورزي در اختيار صنعت قرار مي گيرد و در نتيجه سبز به سرخ تبديل مي شود(مجله نگاه حوزه) و همچنين در مورد لباس و تكيه گاه بهشتيان، درسوره مباركه الرحمن آيه 76 فرموده است:
«متكئين علي رفرف خضرٍ و عبقري حسان؛ در حالي كه بهشتيان بر بالش ابريشمي سبز و بساط زيبا تكيه زده اند.
همينطور در آيه 31 سوره كهف مي فرمايد:
«... يلبسون ثياباً خضراً من سندس و استبرق...؛ و لباسهاي سبز از حرير و ديبا مي پوشند.
پس بي دليل نيست كه در دائره المعارف تشيع آمده است:
سبز، شعار حيات و زندگي است و اهل بهشت ،پيوسته زنده اند (دايره المعارف تشيع:ج9ص57).
بعلاوه، اين رنگ نمايانگر عزم راسخ، پايداري و مقاومت در برابر تغييرات نيز مي باشد(روانشناسي رنگها). مصداق اين صبر و پايداري را در درختان سبز مي بينيم. در سوره مباركه الرحمان آيه 64 به رنگ سبز درختان بهشتي اينگونه اشاره شده است:
«مدهامَّتان؛ آن دو بهشت سبز پر رنگ و پر درخت، كه ابتهاج(3)درختانش، به نهايت رسيده است(تفسيرالميزان:ج9ص222).
و در دعاي حضرت امير(عليه السلام) اين معنا از رنگ سبز درختان وارد شده است كه:
فانبتنا به حدائق ذات بهجه...؛ پس به وسيله باران، باغهايي شادي آور و نشاط آور ايجاد كرديم...(موسوعه ادعيه: دعاي روز دوم ماه از حضرت علي(عليه السلام).
و درجايي ديگر ايشان نگاه به سبزه و چمن را دعا و تعويذي براي درمان بيماريها دانسته اند و فرموده اند:
والنظر الي الخضره، نشره(نهج البلاغه:حكمت400).
امروزه دانشمندان رنگ سبز را براي درمان بيماريهاي عصبي و اختلالات رواني بكار مي برند و آن را خنك كننده ،تعديل كننده نور خورشيد ،مُسَكن و هيپنوتيك توصيف كرده اند. رنگ سبز در سيستم عصبي ،براي بي خوابيها و خستگيها موثر است. فشار خون را كم مي كند و مويرگها را منبسط مي سازد(دايره المعارف تشيع:ج9ص58).
عده ي بسياري از سادات در عصر حاضر به نشانه ي انتساب به خاندان پيامبر، عمامه سبز يا لباس سبز مي پوشند؛ شال سبز به گردن مي اندازند(همان)؛زيرا روايات در اين زمينه موجود است كه:
وكان يعجبه الثياب الخضر.
پيامبر گرامي اسلام( صلي الله عليه و آله)، از لباس سبز خوششان مي آمد(سنن النبي:ص20؛ محجه البيضاءص140).
طبق اين آيه، كوهها به رنگ سفيد خالص نيستند؛ چنانچه در علم روانشناسي رنگها آمده است كه:
رنگ سفيد كامل، حتي در مدت كم، قدرت ديد را (به علت خستگي اعصاب وعضلات چشم) تغيير داده و دچار حوادث حاد و مزمن مي كند، كه در صورت مداومت ممكن است تا مرحله ايجاد كوري پيش رود، مانند تماس طولاني با برف، يا منبع نور شديد طبيعي يا مصنوعي (آيين بهزيستي اسلام:ص75).
و در ادامه اين آيه مي فرمايد:
«ومن الناس و الدواب و الانعام مختلف الوانه كذلك انما يخشي الله من عباده العلماء ان الله عزيز غفور»؛(فاطر:آيه 28) و همچنين آدميان و جانوران و چارپايان را به رنگهاي مختلف آفريديم، و از جمله بندگان خدا، تنها دانايان از او بيم دارند و خدا نيرومند و آمرزگار است.
بدين معنا كه بعضي از حيوانات و انسانها نيز مثل كوهها و ميوه ها داراي رنگهاي مختلف هستند، بعضي سفيد، بعضي سرخ و بعضي سياهند و مختصر در اين سه رنگ هم نيستند(تفسير الميزان:ج17ص65).
«... لتعارفوا...»؛(حجرات:آيه13) صرفاً به خاطر اين كه با اين اختلاف رنگ و...، مردم يكديگر را بهتر بشناسند.
درآياتي از قرآن كريم تضاد بين رنگها به عنوان نشانه قرارگرفته است:
«...وكلوا واشربوا حتي يتبين لكم الابيض من الخيط الاسود من الفجر...»؛(بقره:آيه187).
اين آيه حكايت از اين دارد كه خط سفيد و سياه مرزي و مشخص است كه مي تواند نشانه آشكاري از فجر براي بندگان باشد. حتي در آياتي، سياهي و سپيدي چهره انسانها در قيامت هم علامت است:
«يوم تبيض وجوه و تسود وجوه فاما الذين اسودت وجوههم اكفرتم بعد ايمانكم فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون و اما الذين ابيضت وجوههم ففي رحمه الله هم فيها خالدون(آل عمران:آيات 106 و107)؛ روزي بيايد كه گروهي روسفيد و گروهي روسياهند. اما سيه رويان را نكوهش مي كنند ،كه چرا بعد از ايمان آوردن بازكافر شديد. پس اكنون بچشيد عذاب خدا را. اما روسفيدان در بهشت كه محل رحمت خداست در آيند و در آن هميشه متنعم مي باشند.
علامه طباطبايي(رحمه الله عليه) در تفسير الميزان در ذيل اين آيه مي فرمايد:
چون مقام، مقام كفر و ناسپاسي در برابر نعمتهاي الهي است و كفران نعمت هم خيانتي است كه موجب انفعال و خجالت صاحبش مي شود. لذا خداي متعال در ذكر عذاب آخرتي اينگونه افراد آن را كه با خجالت و انفعال مناسب مي باشد، يادآوري نموده است، يعني از سياه شدن چهره گناهكاران نام برده است ـ كه در دنيا هم سياه شدن چهره را كنايه از همين خجالت مي دانند ـ .
همچنين در طرف مقابل كه ثواب شاكرين را ذكر مي فرمايد موضوع سفيد شدن چهره را تذكر مي دهد كه آن هم مناسب با مقام شاكران است ،همانطور كه در دنيا نيز سفيدي چهره را كنايه از خشنودي و راضي بودن مي دانند (تفسيرالميزان:ج3ص610).
به همين دليل در دعايي كه از اميرالمؤمنين ( عليه السلام)هنگام وضو گرفتن وارد شده است ،مي خوانيم:
اللهم بيض وجهي يوم تسود فيه الوجوه و لا تسود وجهي يوم تبيض فيه الوجوه.
كه نشانه از همان بهجت و سرور و خوف و خجلت است.سفيد، روشن ترين رنگها و نمادي از شادي و نشانه اي از صلح و صفا و تسليم، و كنايه از پاكي و بي آلايشي و فضيلت و بزرگواري است، و سياه، تيره ترين رنگها در مقابل سفيد، و نشانه هيبت و وقار، و شعار حزن وعزا مي باشد(دائره المعارف تشيع:ج9ص193 و451). همچنان كه در دعاي 49 صحيفه سجاديه آمده است:
اللهم فاني اتقرب اليك بالمحمديه الرفيعه و العلويه البيضاء و اتوجه اليك بهما ان تعيذني من شر كذا و كذا... .
همانا به واسطه مقام رفيع پيامبرت و مقام سفيد و نوراني علي(عليه السلام) به سوي تو نزديكي مي جويم و به واسطه آن دو بزرگوار به تو توجه مي كنم؛ اينكه مرا پناه دهي از شربديهاو... .
تعبير به ولايت يا درجه والاي حضرت اميرالمؤمنين، علي(عليه السلام) كنايه از فضيلت و بزرگواري اوست. روزهاي 15و 14و 13 در هر ماه را ايام الابيض نامند؛ چون ماه در اين شبها از اول تا آخر شب، طالع است (دايره المعارف تشيع:ج9ص194؛ سفينه البحار:ج1ص116).
در مورد رنگ سفيد در سوره مباركه صافات، آيات 45و 46 آمده است:
«يطاف عليهم بكاس من معين بيضا لذه للشاربين؛ به معناي جام شرابي ذلال و صاف كه براي نوشندگان لذت بخش است، و آن را بر بهشتيان دور مي چرخانند.
يا در مورد معجزات حضرت موسي، در سوره مباركه شعراء آيه 33 ذكر شده است:
«و نزع يده فاذا هي بيضاء للناظرين»؛ همه ديدند كه دستش سفيد و تابان از گريبان بيرون آمد.
اين ويژگي براي رنگ سفيد به اين دليل مطرح مي گردد كه اشياء سفيد در محيط به خصوص در تاريكي، حكم منبع نوري را دارند كه اطراف خود را روشن مي كنند(آيين بهزيستي اسلام:ج2ص88).
در جايي ديگر بر خلاف معاني سابق آمده است كه يعقوب از كثرت اندوه و حزن از ديگران روي بگردانيد و گفت:
«وتولي عنهم و قال يا اسفي علي يوسف و ابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم»؛(يوسف:آيه84) وا اسفا، بر فراق يوسف عزيزم! و از گريه و غم، چشمانش سفيد گشت.
همانطوركه پيش از اين ذكر گرديد، اين رنگ، سمبل خلوص، عفت، پارسايي، عصمت، بي گناهي و حقيقت و مهمتر از همه صلح و پايان جنگ مي باشد (رنگ و تربيت:ص87).
"استحباب پوشيدن لباس سفيد در نماز" و همچنين "پوشيدن لباس سفيد احرام در مراسم حج"،شايد به همين دليل باشد و از طرف ديگر امروزه ثابت شده است كه رنگ سفيد كفن، از شدت نفرت و كراهت وحساسيت روحي زندگان نسبت به اجساد مرده و بي جان، مي كاهد، و اثرات مطلوبي در روح ميت دارد (آيين بهزيستي اسلام2: ص155 و156؛ سفينه البحار:ج1ص116)، به طوري كه در روايتي از حضرت رسول( صلي الله عليه و آله) به انتخاب كفن سفيد براي مردگانمان و لباس سفيد براي خودمان سفارش شده ايم، و خود ايشان نيز بيشتر لباس سفيد مي پوشيدند؛ «وكان اكثر ثيابه بياض و يقول البسوها احياكم و كفنوا موتاكم»؛(به شماره 198رجوع شود).
و اما از جمله آياتي كه به رنگ سياه پرداخته است، سوره نحل آيه58 است، كه خداوند مي فرمايد:
«واذا بشر احدهم بالانثي ظلّ وجهه مسوداً و هو كظيم؛ هنگامي كه به يكي ازآنها خبر دختر زادن همسرش را مي دهند از خشم چهره اش سياه مي شود.
و در مورد افرادي كه مرتباً مرتكب گناه مي شوند در سوره يونس آيه 27 مي خوانيم:
«...كانما اغشيت وجوههم قطعاً من الليل مظلماً...»؛ گويي صورت آنها را پاره هاي تاريك شب پوشانيده است... .
و همچنين از آنجايي كه وضع گياهان خشك و مرده بازگو كننده فناي دنياست، با رنگ سبز سير متمايل به سياهي مطرح مي شود.
«فجعله غثاءً احوي»؛(اعلي:آيه 5) سپس خداوند آن را خشك و سياه قرار داد (تفسير نمونه:ج26ص387).
در اين رابطه امام علي (عليه السلام) مي فرمايد:
ما من عبد الا و في قلبه نكته بيضاء فاذا ذنباً خرج في النكته سوداء، فان تاب ذهب ذلك السواد و ان تمادي في الذنوب زاد ذلك السواد حتي يغطي البياض فان غطي البياض لم يرجع صاحبه الي خير ابداً.
هر بنده اي، در دلش نقطه سفيدي است كه چون گناهي كند، خال سياهي درآن پيدا شود. سپس اگر توبه كند، آن سياهي برود و اگر به گناه ادامه دهد، به آن سياهي اضافه شود، و تا جايي كه روي سفيدي را بپوشاند، و وقتي سفيدي پوشيده شد، ديگر هرگز صاحب آن دل ،به سمت خير نمي رود(اصول كافي:ج3ص375).
البته رنگ سياه ،داراي اثرات مثبتي نيز مي باشد، كه حتي ضروري و لازم به نظر مي رسد. از آنجا كه اين رنگ تحريكات روحي را تخفيف مي دهد و رنگي صامت و غير محرك است، لذا نه تنها وسيله توجه ديگران نمي شود ،بلكه كمك به انصراف و عدم توجه نيز مي كند(آيين بهزيستي اسلام:ج2ص146). استفاده از حجاب در بانوان در واقع از اين اصل تبعيت مي كند كه باعث عدم توجه جنس مخالف مي گردد(رنگ و تربيت:ص79).
همچنين انتخاب فطري سياه پوشي در مقام عزا، در حقيقت سمبل فقدان شوق و ذوق بوده و شخص با اختيار كسوت سياه ،در حقيقت عملاً مي خواهد به ديگران اعلام كند كه آمادگي برقراري روابط گرم اجتماعي و يا دوستي تحت اين شرايط را ندارد(آيين بهزيستي اسلام:ج2ص141؛ سفينه البحار:ج1ص670).
اقدام همگاني جهت سياه پوشي، در سوگ ائمه اطهار واولياي الهي از طرف مسلمانان، مي تواند در زنده نگه داشتن خاطره فجايع دشمنان اسلام و ظلم و ستم جباران و ستمگران، و رسوا ساختن آنها از يك طرف ،و احياء ياد بود فداكاري ها و از خودگذشتگي هاي بزرگان از طرف ديگر، منشا اثر واقع شود. البته اين سياه پوشي به قصد و نيت تعظيم شعائر الهي است كه اثر و ارزش حقيقي پيدا مي كند.
پس رنگ سياه به خاطر فقدان بازتاب نور هميشه و در همه جا آثار شوم و نامطلوب در زمينه روحي انسان برجا نمي گذارد؛ بلكه در مواردي (مثلاًً در عالم هنر)، همانقدر ارزش و اثر پيدا مي كند، كه سكوت در لا به لاي اصوات و الحان موسيقي (آيين بهزيستي اسلام: ج2ص149)!!
در مورد مذمت رنگ سياه روايات معتبري وارد شده است، از آن جمله فرمايش امام صادق ( عليه السلام)است:
كان رسول الله( صلي الله عليه و آله) يكره السوداء الا في ثلاثه: العمامه و الخفّ والكساء.
رسول خدا در پوشيدن چيزي به رنگ سياه اكراه داشت، مگر سه چيز: عمامه، كفش، عبا (سسن النبي:ص130 ـ 131).
و در مورد مدح رنگ سياه ،وارد شده است كه:
قال رسول الله( صلي الله عليه و آله): احب خضابكم الي الله الحالك(4)
خداوند رنگ سياه را براي خضاب بيشتر دوست مي دارد (بحارالانوار:ج76ص98؛ثواب العمال:ص20).
و يا در ورايتي به نقل از امام صادق ( عليه السلام)آمده است:
ان رجلا دخل علي رسول الله ... و قد خضب بالسواد فضحك اليه فقال هذا احسن من ذاك و ذاك.
مردي در حالي كه ريشهايش را به رنگ زرد، و براي بار دوم به رنگ قرمز حنا ،و براي بار سوم به رنگ سياه خضاب كرده بود، نزد رسول خدا آمد، و ايشان كار او را پسنديدند، و بار سوم به او خنديدند و گفتند: اين رنگ براي خضاب از دو رنگ قبل بهتر است(بحارالانوار:ج76ص99) (5)
Power By:
LoxBlog.Com |